براساس تازه ترین نظرسنجی


اکثر مردم آلمان هولوکاست را ساختگى

مى دانند

 

براساس تازه ترین نظرسنجی انجام شده در آلمان، اکثر مردم این کشور در مورد وقوع «هولوکاست» و یهودسوزی توسط نازی ها، دچار تردید شدند و آن را یک سناریوی ساختگی می دانند.
به گزارش خبرگزاری قدس، مجله آلمانی «اشترن» براساس آخرین نظرسنجی خود، مشخص کرد حدود 62 درصد از شهروندان آلمانی نسبت به اصل ماجرای وقوع «هولوکاست» طی جنگ جهانی دوم دراین کشور، دچار تردید شدند.
آلمانی ها اوضاع یهودیان در آن دوره (1940- 1945) را همچون وضعیت پیروان ادیان دیگر می دانند. براساس این گزارش، شهروندان آلمانی اساساً شک دارند که اتفاقی به نام «هولوکاست یا یهودی سوزی توسط نازی ها» واقعیت داشته باشد. قدرت های پیروز غربی پس از جنگ جهانی دوم با دروغ سازی های صهیونیست ها در مورد یهودسوزی توسط «آدلف هیتلر» رهبر وقت آلمان، همراه شدند و با بهره گیری گسترده از رسانه های جمعی، سناریوی ساختگی «هولوکاست» را طراحی و شهروندان غربی نیز آن را باور کردند.
در نظرسنجی مجله اشترن همچنین مشخص شد، تنها 19 درصد شرکت کنندگان این نظرسنجی، معتقدند که هولوکاست رخ داده است و 20 درصد نیز گفته اند چیزی دراین باره نمی دانند. سناریوی هولوکاست علاوه بر اینکه در شکل گیری رژیم نامشروع اسراییل درسال 1948 در سرزمین فلسطین نقش اساسی داشت، سران رژیم تل آویو به همین بهانه، سالیانه میلیون ها دلار از دولت آلمان غرامت می گیرند!
برخی از تاریخ نگاران و اندیشمندان مستقل اروپایی مثل «گارودی» و «فوریسون» طی دهه های گذشته، به طور مستند و کاملا  علمی، پرده از جعلی بودن هولوکاست برداشتند و به نظر می رسد توده های اروپایی کم کم دارند به حقایق پی می برند. اتحادیه اروپا نیز برای جلوگیری از افشای این دروغ بزرگ، چند سال پیش قانونی را تصویب کرد که براساس آن هر کس «هولوکاست» را انکار کند، مجازات خواهدشد. بسیاری از دانشمندان از ترس محاکمه دراین مورد اظهارنظر نکردند، ولی بسیاری نیز دروغ بودن آن را اثبات کردند و سپس به زندان افتادند. نظرسنجی فوق با شرکت 1300 نفر و به صورت تلفنی انجام شد.
لینک
پنجشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

       

*****
بازرس حقوق بشر سازمان ملل :


رهبران اسراییل باید در دادگاه لاهه محاکمه شوند


بازرس ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر از دادگاه لاهه خواست در خصوص جنایت های رژیم صهیونیستی به علت فاجعه انسانی در نوار غزه تحقیق کند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ریچارد فالک مخبر سازمان ملل در امور حقوق بشر در بیانیه ای عنوان داشت : ساکنان نوار غزه به طور دسته جمعی در پی سیاست های اسراییل مجازات می شوند و این یک جنایت علیه بشریت است .
وی افزود : محاصره نوار غزه از سوی اسراییل نقض گسترده قوانین بشردوستانه بین المللی است .
روزنامه الاتحاد چاپ امارات به نقل از فالک نوشته است : دادگاه لاهه باید رهبران نظامی و غیر نظامی اسراییل که مسئول تحریم نوار غزه هستند را به علت نقض قوانین جنایی بین المللی محاکمه کند.
فالک افزود : اسراییل تنها اجازه ورود مقادیر اندکی از مواد غذایی و سوخت را به نوار غزه می دهد در حالی که واقعا این مقدار برای ساکنان نوار غزه کافی نیست و نمی تواند مانع گسترش گرسنگی و بیماری ها شود.
وی خاطرنشان کرد : دولت هایی که با اسراییل همدستی می کنند نیز باید پاسخگو باشند چرا که آنها با حمایت شان از شیوه اسراییل یعنی مجازات سیاسی و اقتصادی ساکنان نوار غزه با این دولت همدست هستند.
فالک تاکید کرد : اسراییل عامل نقض آتش بس میان خود و جنبش حماس است چرا که به تعهداتش بر اساس توافقنامه بهبود شرایط معیشتی ساکنان نوار غزه عمل نکرده است .
بیانیه شدیداللحن شورای حقوق بشر سازمان ملل علیه رژیم صهیونیستی
از سوی دیگر شورای حقوق بشر سازمان ملل پایان دادن به تحریم نوار غزه و آزادی اسیران عربی دربند را از سوی رژیم صهیونیستی خواستار شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) شورای حقوق بشر وابسته به سازمان ملل با عضویت 47 کشور طی نشست دو روزه خود لیستی شامل 100 توصیه که باید از سوی رژیم صهیونیستی اجرا شود را بررسی و ارائه نمود .
براساس این نشست که همزمان با روز جهانی حقوق بشر برگزار شد 100 توصیه به اسراییل شد که از پایان دادن به تحریم نوار غزه آغاز و به آزادی تمام اسیران خاتمه یافت .
سایت اینترنتی « فلسطین الیوم » گزارش داد : در این نشست عنوان شده که کودکان آفریقایی به رغم شصت سال از صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر هنوز بر اثر فقر گرسنگی و بیماری می میرند هنوز در زندان گوانتانامو وحشیانه ترین شکنجه ها صورت می گیرد و کودکان و زنان و افراد مسن در نوار غزه تحت تحریم ظالمانه قرار دارند و بدون برق غذا و دارو زندگی شان را سپری می کنند.
در این نشست عنوان شد : جدیدترین نقض حقوق بشر در شهر الخلیل فلسطین رخ داده است چرا که حدود صدها شهرک نشین زندگی 200 هزار فلسطینی را در این شهر به کابوس غیر قابل تحمل تبدیل کرده اند و اگر حملات این شهرک نشینان به دارایی های فلسطینی ها را نیز به آن اضافه کنیم می بینیم که این تجاوزات یکی از وحشیانه ترین جنایت ها علیه حقوق بشر است .
در این نشست عنوان شد : اسراییل امروز یک میلیون و نیم فلسطینی را در زندانی موسوم به نوار غزه گرفتار کرده است . در حالی که اتحادیه اروپا که باید یکی از محافظان حقوق بشر باشد و اسراییل را مجازات کند تحکیم روابط خود را با اسراییل اعلام می کند. آمریکا که از مساله حقوق بشر تنها به عنوان عامل فشار بر برخی کشورهای جهان استفاده می کند خود نیز دست به وحشیانه ترین شکنجه ها و نقض حقوق بشر در افغانستان و عراق می زند. این شکنجه ها از ابوغریب آغاز می شود و به زندان گوانتانامو می رسد.
شورای حقوق بشر در گزارشی که به موافقت تمام اعضای این شورا رسید از رژیم صهیونیستی خواست 100 گام را جهت بهبود وضعیت حقوق بشر اتخاذ کند.
در این توصیه ها آمده است : اسراییل باید در ماه اسفند گزارشی را به کمیته حقوق بشر ارائه کند و اعلام کند که آیا این توصیه ها را اجرا کرده یا نه .
در این نشست بحث های شدیدی میان نمایندگان رژیم صهیونیستی و نمایندگان سوریه ایران و مصر در گرفت .
در گزارش شورای حقوق بشر سازمان ملل آمده است : اسراییل دست به شکنجه های روحی و جسمی علیه اسیران عرب می زند.
در این گزارش از رژیم صهیونیستی خواسته شده است که دست از شکنجه بدرفتاری و رفتار غیر انسانی با اسیران عربی بردارد.
این شورا از دولت رژیم صهیونیستی خواست پروتکل الحاقی را در معاهده منع شکنجه امضا کند و اختیارات کمیته ضد شکنجه وابسته به سازمان ملل را به رسمیت بشناسد و فورا بندهای موجود در این معاهده را وارد قوانینش کند.
در این گزارش شدیدا از اوضاع نوار غزه انتقاد شد. این در حالی است که گروه عربی در سازمان ملل و جنبش عدم تعهد گفته اند که این گزارش تا حد زیادی به نفع اسراییل بود.

لینک
پنجشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

       

الطاف مسلمانان به یهودیان

8- یهودیان، مدیون آزادى هاى اسلامى در طول تاریخ   درباره ى برخورد مسلمانان با یهودیان و وضعیت یهودیان در ممالک اسلامی، عباراتى را از دو نویسنده یهودى نقل مى کنیم:     «براى یهودیانى که در قلمروى حکومت اعراب مى زیستند، دوره ى جدیدى از آزادى شروع مى شد، حکّام مسلمان به مراتب روشنفکرتر و آزادمنش تر از رهبران مسیحى آن زمان بودند. یهودیان تحت حکومت مسلمانان در صلح و رفاه زندگى مى کردند.   یهودیان تحت تأثیر علاقه و عشق مسلمین به شعر و فلسفه قرار مى گرفتند. قبل از آن یهودیان بسیار کم به شعر و شاعرى علاقمند بودند. ولى به برکت اسلام، شعر عبرى هم شکوفا مى شد، و پایاپاى آن آثار جدیدى در فلسفه و منطبق به قلم دانشمندان یهودى انتشار مى یافت.   براى اولین بار از سال 500 میلادى به این طرف، یهودیان هواى تازه آرامش و آزادى را زیر سایه ى اسلام، تنفس مى کردند. دانشگاه هاى «سورا» و «پومبدیتا» که توسط حکّام ایرانى بسته شده بودند، پس از اسلام، مجدداً باز شدند. یک بار یگر بابل مرکز تحصیل تورات و علوم دینى یهود براى یهودیان جهان شد. ... یهودیان اجازه یافتند که براى خود سازمان منظم و دادگاه هاى مخصوصى داشته باشند. «رش گالوتا» یا سرپرست «گالوتیان»، رهبرى ایشان را برعهده داشت. اینک ایشان همان گونه که در اولین سال هاى حکومت ایرانیان زیسته بودند، به صورت یک جامعه ى یهودى آزاد در بابل زندگى مى کردند.   مقام و منصب رش گالوتا بار دیگر مانند سابق، شکوهمند و باعظمت شد. اولین کسى که توسط خلیفه ى اسلامی، رسماً به عنوان رش گالوتا شناخته شد، بوستناى نام داشت. او داماد خسروپرویز شاهنشاه ساسانى بود، و مقام و منزلتش آن چنان عالى شد، که اجازه داشت تمام اسناد و احکام و فرامین خود را با مهر رسمى مهمور نماید. در زمان بوستنای، جامعه  یهودیان اهمیت و مقام والایى کسب نمود، زیرا او همواره با احترام و عظمت در دربار خلیفه ى بغداد پذیرفته مى شد.   هنگامى که بابل سقوط کرد، بیم آن مى رفت که رشته ى تورات گسیخته شود. ولى آمدن مسلمانان به بابل، و آزادى و تمدن فرهنگى که ایشان با خود به ارمغان آوردند، به یهودیان کمک کرد که پیشرفت بیشترى نموده و قوى تر و سعادتمندتر شوند.»183 9- بقاء و بازسازى یهود، زیر سایه ى اسلام   «در قلمروى مسلمین، موقعیت تازه اى براى عالم یهود بوجود آمد و امور معنوى و مادى یهود بسط و توسعه یافت. ... بغداد که تازه به پایتخت مسلمین تبدیل شده بود مرکز فعالیت  یهودى هاى بابل بود و دائم یهودى هاى نقاط مختلف را به طرف خود جلب مى کرد و هر روز به جمعیت یهودى این پایتخت افزوده مى شد. جماعات و مؤسسات یهودى در بغداد به قدرى زیاد بود که حتى تا قرن بیستم، اواخر جنگ بین الملل دوم در سراسر اروپا و جهان تا این اندازه نبوده است. به گفته ى «بنیامین» در پایتخت مسلمین، بیش از چهل هزار نفر یهودى سکونت داشته و داراى بیست و هشت کنیسه و ده دانشکده براى علوم بودند و با آزادى و امنیت کامل مى زیستند.    10- فلسطین؛ محبّت دیروز مسلمانان و خشونت امروز یهودیان   پس از اینکه فلسطین در صدر اسلام به دست مسلمین افتاد هرگونه محدودیت و فشارهاى ضدّیهود مسیحى ها نسبت به یهودى ها رفع گردید، جامعه یهود از نو حیات تازه اى را در قدس به لطف مسلمانان شروع کرد.   فشار و ظلم حکومت مسیحى بیزانس علیه یهودیان در فلسطین، تخفیف کلى یافت، آزادى و مساوات در دسترس همه گذاشته شد و در پرتو آن همه گونه وسایل پیشرفت و ترقى براى یهودى هاى ساکن فلسطین مهیا گردید و روزبه روز مراحل پیشرفت را با قدم هاى سریع پیموده و مدارج عالى را در هر رشته علم و صنعت طى کردند.   برخلاف فرمان قیصر مسیحى دوم، که یهودى ها را حتى از ورود به شهر اورشلیم (قدس)، منع کرده بود، اکنون یهودى ها مى توانستند وارد شهر اورشلیم شده و در آن سکونت کنند. پس به سرعت به تعداد خانواده هاى ساکن شهر افزوده مى شد.     11- هدیه ى اسلام: پیشرفت و آزادى براى یهود   قاهره در دوره ى خلفاى فاطمى در سال 969 میلادى مرکز علم و دانش و کانون تعلیم و تربیت براى همه ى ادیان از جمله براى یهودى ها بود. قاهره  شیعی، موقعیت ممتازى یافت و با مراکز علمى بغداد در یک ردیف قرار گرفت. خلفاى فاطمى نیز، آزادى مذهب را براى همه ى مذاهب تضمین کردند و در تمام ایالات و استان هاى تحت فرمان خویش مردم را در امور خود مستقل و آزاد مى گذاشتند و همانند فلسطین با سایر اهالی، عادلانه رفتار مى کردند. در اثر این آزادى که از طرف دولت اسلامى تضمین گردیده بود جامعه ى یهود نیز توانستند کاملاً متشکل و متحد شده، عقاید و نظرات خود را رسماً بیان کرده و در علم و اقتصاد به پیشرفت هاى زیادى نایل گردند. ...   در عصر امپراتورى مسیحى بیزانس و امپراتورى زردشتى ایران، یهودیان از همه ى تشکیلات دولتى اخراج مى شدند ولى خلفاى عرب و مسلمان، آزادانه هرگونه شغلى را در تشکیلات دولتى به یهودى ها واگذار مى کردند. ... مسلمین همه ى مقررات قبلى که برخلاف آزادى یهود بود ملغى کرده و آزادى بیشترى به قوم یهود داده، انجمن ها و مؤسسات ایشان را تقویت کردند. ... فرمانروایان عرب در مشرق امپراتورى اسلام آزادى هاى بى سابقه اى را در همه ى عرصه ها براى ملت یهود قائل گردیدند. آزادى مذهب، آزادى مسکن، شغل و حرفه و آزادى رفت و آمد و مسافرت و... بدینوسیله جامعه ى یهود، به موقعیت بسیار ممتاز و برجسته اى در امور تجارت و اقتصاد و موقعیت  درخشانى در عرصه ى علمى نایل شده بودند.»184   «در قرون وسطى تنها منطقه اى در اروپا که در آن یهودیان، آزادى و رشد همه جانبه اى داشتند در دوره حکومت مسلمانان بر اسپانیا (اندلس) بود.     12- اسپانیاى اسلامی، آزمون موفق   بیشتر یهودیان از همه ى نقاط دیگر نیز به سوى اسپانیا که در اختیار مسلمانان بود روى آوردند. آنها به صورت بازرگان و... به این سرزمین آمدند و در آنجا، شاهد آزادى و صلح و آرامشى شدند که یهودیان اسپانیایى تحت سلطه ى مسلمین از آن برخوردار بودند. بسیارى از یهودیان آسیا و اروپا تصمیم گرفتند در آن کشور اسلامی، مقیم شوند، خانه بسازند و کشاورزى کنند.   ... در مدتى که مسلمانان شمال آفریقا، اسپانیا را در سال 711 میلادى فتح کردند، یهودیان روى آرامش به خود دیدند.   ... یهودیان، این حکمرانان جدید را با آغوش باز پذیرفتند و حتى در آزاد کردن اسپانیا از دست صلیبى ها با مسلمانان همکارى کردند. مسلمانان از مسیحیان اسپانیایى کاملاً باسوادتر و متمدن تر بودند. آنها به هنر و موسیقى و شعر علاقه داشتند، و به زندگى با نظرى آزادتر و سعه ى صدر بیشترى نگاه مى کردند، و در نتیجه با همه ى اقلیت هاى دینى و از جمله، یهودیان به ملاطفت و مهربانى رفتار مى نمودند. آنها به یهودیان اجازه دادند که به زندگى خود در اسپانیا در صلح و آرامش ادامه دهند، و آنان را آزاد گذاشتند که از قوانین مذهبى خویش پیروى نمایند. به دلیل همین رفتار بزرگوارانه ى اسلامى بود که بسیارى از یهودیان از همه جا به سوى اسپانیا رهسپار شدند، و طولى نکشید که جامعه ى یهودیان در این سرزمین گسترش زیادى یافت.   هنگامى که در قرن دهم میلادى مراکز تدریس و جمعیت یهودیان در نقاط دیگر رو به تنزل مى رفت، در اسپانیاى اسلامی، جامعه ى یهودى قابل ملاحظه اى تشکیل شده بود.»185 13- هولوکاست پاپ علیه یهود   چنانچه یهودیان در ابتدا، مسیحیان و شخص حضرت مسیح(ع) را تحت آزار و سرکوب قرار داده بودند، و جنایت هاى یهود علیه مسیحیان و... بسیار شدید بود، مسیحیان و پاپ نیز رفتار خشونت آمیزى با سایر ادیان و از جمله یهودیان داشتند:   «قبل از جنگهاى صلیبی، تعقیب و آزار جدى یهودیان در اروپاى قرون وسطى توسط مسیحیان صورت مى گرفت. امپراطوران مسیحى بیزانس نیز مدت دو قرن شیوه هاى «یوستینیانوس» نسبت به یهودیان را ادامه مى دادند. ... «لئوى سوم» امپراطور روم شرقى و اولین فرد از سلسله ى «ایسوریابی»، با صدور فرمانی، در صدد تکذیب شایعه ى یهودى بودن خود برآمد و یهودیان بیزانس مجبور به قبول دین مسیح کرد. بعضى تسلیم شدند و برخى ترجیح دادند که خود در کنیسه ها بوسیله آتش بسوزند و یا تبعید شوند.»186   «رفتار مأموران کلیسا با یهودیان نیز خیلى سخت تر بود، اگر یک یهودى در آئین موسوى روز «سبت» را روز ستایش و استراحت مى دانست و یا اعیاد یهودى را جشن مى گرفت، کلیسا فوراً او را به دادگاه جنایتبار خویش جلب مى کرد و انواع شکنجه ها را معمول مى داشتند.»187      «در سال 1095م، هنگامى که پاپ اوربانوس دوم جنگ صلیبى را اعلام داشت، برخى از مسیحیان معتقد بودند که قبل از هموار کردن رنج سفرى دراز به اورشلیم براى مبارزه با مسلمانان، بهتر آن است که یهودیان اروپا را بکشند. «گودفروا دوبویون»، که رهبرى قواى صلیبیون را پذیرفته بود، اعلام داشت که انتقام خون عیسى را از یهودیان خواهد گرفت و هیچ یهودى را زنده به روى زمین نخواهد گذاشت. ارتش پاپ گفتند که همه ى یهودیانى را که به دین مسیح در نیایند به قتل خواهند رساند... نقشه ى صلیبیون آن بود که در امتداد رود روانه ی  جنوب شوند، زیرا غنى ترین کوچ نشین هاى یهودیان اروپاى شمالى در این منطقه قرار داشتند. .... به مجرد رسیدن صلیبیون به شپایر، گروهى از یهودیان را کشان کشان به داخل کلیسایى بردند و به آنها حکم کردند که مراسم غسل تعمید را بپذیرند، و چون خوددارى ورزیدند، همگى را به قتل رساندند(سوم ماه مى 1096م).   در قتل عام ورمس حدود 800 تن از یهودیان به دست صلیبى هاى اروپا سوزانده شدند (20 اوت 1096م). نظیر این صحنه ها در مس، رگنسبورگ، و پراگ روى داد.   ظواهر امر حکایت از آن داشت که جنگ صلیبى دوم (1147 م) شدیدتر از جنگ اول خواهد بود. «پییرلو و نرابل» (پییر محترم)، رئیس دیر کلونى به لویى هفتم پادشاه فرانسه توصیه کرد که جنگ صلیبى را ابتدا با هجوم بر یهودیان فرانسه آغاز کند:     «از شما انتظار ندارم که این موجودات ملعون را به قتل برسانید ... این جماعت را باید به شکنجه هاى هولناکى عذاب داد و براى رسوایى عظیم تر یعنى حیاتى به مراتب تلخ تر از مرگ حفظ کرد.»         «سوژه» رئیس دیر «سن-دنی» علیه این برداشت از مسیحیت اعتراض کرد، و لویى هفتم نیز عوارض سنگینى بر دارایى توانگران یهود بست. اما در مورد یهودیان آلمان به ضبط اموال اکتفا نشد. ... مسیحیان در کولونى سیمون (شمعون) مشهور به پرهیزگار، یهودیان را قتل عام کرده و بدنشان را قطعه قطعه مى کردند. در «شپایر» زنى را با چوب و فلک شکنجه  دادند تا به پذیرفتن مسیحیت وادارش کنند.»188

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت ها: 183. «یهودیت»، عبدالرحیم سلیمانى اردستانی، صص 263-262؛ به نقل از (تاریخ قوم یهود، کلاپرمن، ژیلبرت و لیبی، مسعود همّتی، ج 2، صص 266-263). 184. همان، صص 265-263؛ به نقل از (اباابان، قوم من، تاریخ بنى اسرائیل، یهودا بروخیم، صص 178-177). 185. برگرفته از همان، صص 267-265؛ به نقل از (تاریخ قوم یهود، کلاپرمن، ژیلبرت و لیبی، مسعود همّتی، ج 3، صص 15-13). 186. «تاریخ تمدن ویل دورانت، عصر ایمان» بخش اول، ص 497. 187. برگرفته از «تاریخ تمدن ویل دورانت، اصلاح دینی»، صص 256ـ255. 188. برگرفته از «تاریخ تمدن ویل دورانت، عصر ایمان»، کتاب اول، صص 499-497.

لینک
پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

       

مرگ پدر مهتاب


پشت پرده تشکیلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائیت) - 107

نوشته : سعید سجادی

 اشاره: پیشتر خواندیم که مادر فرهاد با التماس از او خواست که به دادگاه رفته و رضایت بدهد تاسند خانه آنها آزاد شود. اما بعد از آزاد شدن سند، نه تنها بدهى او را ندادند، بلکه با ناسزا او را از خانه بیرون انداختند. برادر فرهاد هم مدتى بعد مسلمان شد. پدر فرهاد هم روزى او را کنار کشید وگفت که او هم مى خواهد مسلمان شود. ادامه ماجرا:   با خوشحالى او را در آغوش گرفتم و گفتم:    «پدرجان، شما مرا شوکه کردید به روى چشم، من هر کارى از دستم برآید، کوتاهى نمى کنم اما خوشحالم از اینکه شما هم با مسلمان شدن خودتان به من افتخار مى دهید تا اعلام کنم پدرم یک مسلمان است. »   بعد در یک شب فراموش نشدنى در خانه من با حضور حاج آقا رازینى و حاج آقا احسان مرادى و من و همسرم و دخترم کوثر، پدرم شهادتین را بر زبان جارى ساخت و بعد به این مناسبت جشن کوچکى برگزار کردیم. پدرم نیز در کمال شهامت به دفتر روزنامأ اطلاعات رفت و با چاپ عکس خود از بهائیت برائت جست و بر مهدویت حضرت ولیعصر(عج) اعتراف نمود. با چاپ عکس پدرم در روزنامه، مادرم، برادرم شجاع الدین و تشکیلات به مارى زخمى تبدیل شده بودند و از اینکه ممکن است حرکت ما الگوى صدها جوان بهایى قرار بگیرد، بسیار عصبانى بودند. چون آنها از این مسئله بیم دارند که ترس جوانان بهایى از لولوى تشکیلات بریزد و آن وقت راه براى گریز آنها فراهم آید.    از طرفى ما هم با ارسال نامه هایى به خانه هاى بهائیان، به مانند یک مبلغ دینى کوشش مى کردیم تا به جوانان بهایى کمک کنیم تا از بند این دام استعمارى نجات یابند، به همین خاطر تشکیلات در ضیافت نوزده روزه خود نام من و همسرم را در میان مطرودین قرار داد. از سوى دیگر همسرم نیز بالأخره توانست مجوز چاپ کتاب هایش را بگیرد. کتاب هایى که به بهائیان در بند تشکیلات، قوت قلب براى رها شدن مى داد. بدین ترتیب هیچ یک از اطرافیان بهایى ما، حق نداشتند در خیابان با ما سلام و علیک کنند وگرنه بلافاصله از سوى تشکیلات احضار مى شدند.    من نیز بى اعتنا به همه توطئه ها و دسیسه هاى محفل، به کار کتابفروشى پرداختم. از کتابخانه اى کوچک شروع کردم و به مغازه اى در پاساژ چهلستون رسیدم. بعد از مدتى نیز این پاساژ به پاساژى فرهنگى تبدیل شد و این توفیقى بزرگ براى من بود؛ زیرا در کنار کتاب هاى سرگرم کننده، کتاب هاى روشنگر نیز در اختیار جوانان قرار مى دادم. همچنین چندین بار به زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) در قم، مسجد جمکران و مشهد مقدس رفتیم که هر مرتبه بار معنوى خاصى برایمان داشت.    دخترم روزبه روز بزرگتر مى شد و کمبود برخى از افراد را حس مى کرد و با زبان شیرین و کودکانه اش به زبان مى آورد مثلاً گاهى مى پرسید: «بابا! من هم مامان بزرگ دارم؟!»   من هم سعى مى کردم یک جورى ذهن او را منحرف سازم.    یک روز نیز همسرم را با چشمانى گریان دیدم، از او جریان را پرسیدم که گفت: «از معیشت خانم شنیدم که حال بابام به هم خورده. »   گفتم:    «اینکه خیالى نیست، کتابفروشى را مى سپارم به یکى از بچه ها و هر دو راهى سنندج مى شویم. . . »   و هر دو راهى سنندج شدیم، اما به محض ورود دریافتیم که بیهوده به دنبال نشانى بیمارستان هستیم؛ چون وقتى در منزل پدر همسرم رسیدیم، فهمیدیم که فوت کرده است. راه افتادیم و به درون منزل آنها رفتیم، اما به محض ورود جماعت بهایى چنان فضایى را به وجود آوردند که گویى ما آن خدابیامرز را کشته ایم. از هر سو فریاد برمى آمد که:    «همین شماها این پیرمرد را کشتید، حالا آمده اید در مرگ او شادى کنید. اى قاتل هاى بى رحم. . . »   جالب اینکه حتى نسبت به فرزندم کوثر نیز بى اعتنا بودند و همین مسئله حال همسرم را نیز دگرگون کرد به گونه اى که بیهوش بر زمین افتاد، در این میان فقط مادرش بالاى سر او آمد، وگرنه بقیه همانگونه رفتار مى کردند که به آنها از قبل دیکته شده بود. در چشم هاى آنان بجاى همدردى عداوت دیده مى شد.    در این حال دخترم از من مى پرسید: «بابا چى شده. . . »   گفتم: «پدربزرگت فوت شده عزیزم. . . »   و کوثر با تعجب پرسید:    «بابا اگه من پدربزرگ داشتم، پس چرا او را ندیدم؟!»   اما در آن شرایط جاى متقاعد کردن دخترم وجود نداشت. نکته جالب تر اینکه طورى به آنها القا شده بود که فرهاد و همسرش بر اثر نفرین جمال مبارک به روزگار بدبختى افتاده اند و حال حضور سربلند ما در آن جمع افشاگر و برملا کننده دروغ هاى بزرگ اهل محفل بود و دریغ که باز هم آنها گوسفندوار سر در طاعت محفل داشتند.    با همه سختى ها و شنیدن صدها حرف نامربوط در مراسم خاکسپارى هم شرکت کردیم چون در قرآن کریم روى احترام به والدین بسیار تکیه شده است، اما بعد از بازگشت از گورستان هم، زخم زبان ها ادامه پیدا کرد و چنان به ما فشار آوردند که ناگهان یکى از همسایه هاى پدرزنم که مردى کرد و اهل سنت بود، فریاد برآورد که:    «بس کنید، چقدر به این بندگان خدا زخم زبان مى زنید، مگر شماها انسان نیستید؟ اینها آمده اند براى عزادارى و شرکت در مراسم شما، آن وقت به این مسافران خسته که از دیشب تا حالا بدون لحظه اى استراحت با شما همراه بوده اند، مى گویید قاتل!   شما یک جورى حرف مى زنید که انگار ما این پیرمرد را نمى شناختیم، بابا آن مرحوم 58 سال عمر از خدا گرفته بود، جوانمرگ که نشده که این همه به این مرد و زن و این طفل بى گناه فشار مى آورید. به خدا از روى همین طفل معصوم باید خجالت بکشید، مگر شماها مادربزرگ، دایى و خاله اش نیستید، آیا رسم مروت همین است؟!»   و همین برخورد باعث شد تا آنها اندکى مراعات کنند. در مراسم هم ابتدا خانمى آواز خواند، بعد شام صرف شد و بعد مدعوین بویژه خانم ها، در حالى که لباس هاى رنگ و وارنگ پوشیده بودند و بشدت بزک کرده بودند، مجلس را ترک کردند؛ زیرا بهائیان مراسم ترحیم با لباس هاى رنگارنگ و با آرایش و پیرایش کامل حاضر مى شوند، به طورى که آدم احساس مى کند در این محفل عروسى برپاست در حالى که در سایر ادیان اکثراً در سوگ عزیز از دست رفته شان لباس سیاه می پوشند و مى گریند.    نکته دیگر اینکه آنها همه ادیان را مسخره مى کنند که اسیر خرافه پرستى شده اند، در حالى که همه اموات آنها باید با انگشترى طلا که نام اسم اعظم به روایت بهائیان روى آن حک شده به خاک بروند و این یادآور اعصار و قرون گذشته و فراعنه مصر است که با طلاهایشان به خاک سپرده مى شدند. حال این انگشتر دیگر چه صیغه اى است خدا مى داند؟   درهرحال فردا صبح هنگامى که همسرم جو مجلس را اینگونه دید، ماندن را جایز ندانست به گونه اى که با دلى شکسته به سوى همدان بازگشتیم.    من نیز براى جبران رفتار آنها به اتفاق همسر و دخترم، پى درپى برنامه سفر ترتیب مى دادم. تا همسرم این اندوه بزرگ را به مرور زمان از یاد ببرد. عید همان سال هم برنامه را جورى طراحى کردیم که لحظه تحویل سال نو، در حرم مطهر امام راحل باشیم. در آن لحظه هاى زیبا و روحانى هر دو غبطه مى خوردیم که چرا زودتر مسلمان نشدیم تا از فیض دیدار این بزرگوار حتى به صورت ملاقات گروهى بهره ببریم و باز به تشکیلات لعنت کردیم که نگذاشت این بزرگمرد تاریخ ساز را در زمان حیاتش کشف کنیم.

لینک
پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

   مقاله هولوکاست   

هولوکاست؛

رفتارى صلیبی- صهیونیستی

نسل کشى و مسیحى کردن اجباری   «صلیبى ها پس از آنکه بر ملت بازمانده ى اندلس آیین مسیحیت را تحمیل نمود از راه خشونت و غارت و قتل عام و کتابسوزی، مردم اسپانیا را به ملتى تازه بدل کردند که در تاریخ، «موریسیکها» (Moriscos) یا مسیحى شده ها نام گرفتند. البته این تحمیل بدون مقاومت صورت نگرفت و نشانه هاى شورش مردم مسلمان اسپانیا در مناطق کوهستانى که حماسه ى دینى در دل ایشان بود پدید آمد. سیاست اسپانیا در پى راهى بود که براى همیشه خود را از معاهدات قبلى برهاند. عاقبت حکومت صلیبى اسپانیا مقرر ساخت که مسلمانان براى دین و دولت خطرى بزرگ محسوب مى شوند. بویژه پس از آنکه حرکت هاى شورشگرانه از آنان مشاهده شد.

,
لینک
چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

       

خانواده فرهاد مسلمان مى شوند


پشت پرده تشکیلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائیت) - 106

نوشته : سعید سجادی

 اشاره: پیشتر خواندیم که فرهاد، مهتاب را بخشید و او را دوباره به زندگیش راه داد. مدتى بعد آنها صاحب یک فرزند دختر شدند. چندى بعد برادر فرهاد در دریاى خزر غرق شد. پدر و مادر فرهاد از سوى محفل مأمور شدند و با نقشه اى سراغ فرهاد رفتند و خواستند رضایت قطعى فرهاد را گرفته و سند خانه شان را آزاد کنند. مادر فرهاد گفت که مى خواهیم خانه را بفروشیم، پس رضایت بده تا سند آزاد شود. ادامه ماجرا:   گفتم:    «مادر اجازأ من هم دست شماست، شما صاحب این خانه هستید. »   و او با لحنى ملتمسانه گفت:    «اما این خانه را که بدون سند نمى توانیم بفروشیم، مى توانیم؟! چون سند آن گیر دادگاه است. »   در این لحظه بود که دریافتم دلیل باز کردن باب معاشرت از سوى آنها چه بوده است.    گفتم: «حالا من باید چه کنم؟»   مادرم گفت:    «هیچى مادرجان، یک سر مى روى دادگاه و اعلام رضایت مى کنی؛ چون شاکى این پرونده تو هستی، شما این لطف را در حق ما بکن ما نیز به جمال مبارک قسم مى خوریم که هم دو میلیون تومان طلبت را بدهیم و هم یک میلیون اضافه تا براى اطمینان بیشتر پایت را به یک پزشک حاذق نشان بدهی. فقط بزرگوارى کن و با رضایت خودت سند ما را آزاد کن تا این آخر عمرى من و پدرت این خانه را که در آن جز بدبختى چیزى ندیده ایم بفروشیم. »   گفتم:    «مادر خواهش مى کنم گریه نکنید. به روى چشم من تمام سعى خودم را مى کنم تا سند شما آزاد شود، ضمناً من پول اضافى از شما نمى خواهم فقط به میزان طلبى که از شما دارم، از شما پول مى گیرم. »   فرداى آن روز به دادگاه مراجعه کردم، در آنجا برخى از مطلعین پرونده به زبان بى زبانى به من مى گفتند به محض آزاد کردن این سند، فصل دیگرى از توطئه هاى بهائیان علیه شما آغاز خواهد شد. حتى قاضى گفت:    «پسرم به محض اینکه خر اینها از پل بگذرد، دیگر از پول خبرى نیست، سعى کن واقع بین باشی. اگر رضایت بدهی، نه به طلبت مى رسى و نه آنها به تو دینارى پول مى دهند. »   با این همه گفتم:    «جناب قاضى من در مکتب اسلام، آموخته ام که والدین خود را محترم بدارم، حال اگر آنان به قول خودشان وفا نکردند. به خدا واگذارشان مى کنم. »   بالأخره با کلى دوندگى و اعلام رضایت سند خانه آنها را گرفتم. فرداشب ما را با کلى عزت و احترام به خانه شان دعوت کردند و پس از اظهار تشکر سند را از ما گرفتند، اما حرفى از پول به میان نیاوردند و من پیش خودم گفتم حتماً دستشان تنگ است و چند روز بعد طلب مرا مى دهند. چندى بعد فشار زندگى باعث شد تا به پدر و مادرم مراجعه کنم و به آنها بگویم که طلب مرا مطابق قولشان بدهند، اما آنها در جواب من گفتند: «ما پولى نداریم که به تو بدهیم تا مشکل تو را حل کنیم. »   گفتم:    «مادر جان! یادتان هست چقدر قسم خوردید، حالا بگذریم که مى گفتى یک میلیون هم اضافه مى دهیم و من گفتم فقط طلبم را مى خواهم؟»   مادرم گفت:    «چی؟ قسم خورده ام که خورده ام، چک و سفته که نداده ام، اگر داده ام برو نقدش کن. . . »   گفتم:    «مادر جان اما من در بدترین شرایط اقتصادى هستم، شما هم که به جمال مبارک خودتان قسم خوردید. »   گفت:    «مى خواستى نکنی، هرطور هم مى خواهى فکر کن، حالا هم از این خانه برو بیرون و دیگر پشت سرت را هم نگاه نکن؛ چون کسى که مسلمان بشود از نظر ما اصلاً وجود ندارد. »   با دنیایى از پشیمانى خانه پدرى ام را ترک کردم. حالا همه به من یادآور مى شدند که:    «فرهادجان ما که گفتیم اگر رضایت بدهى دیگر برایت تره هم خرد نمى کنند. خب حالا نتیجه این ندانم کارى همین است دیگر. . . »   چندى بعد فشار اجاره خانه باعث شد تا آن خانه را تخلیه کنیم بویژه آنکه مى دانستم این زن و مرد بزرگوار به پول نیازمند هستند و خانه شان را مى توانند به مبلغ بسیار بالاترى اجاره بدهند.    تا اینکه با کمک یکى از دوستان مسلمانم سرپناه و سقفى براى زندگى یافتیم. وى منزل پدرى خود را که بعد از فوت پدرش خالى افتاده بود در اختیار ما گذاشت و ما را مرهون الطاف خود ساخت. کم کم همسرم پس از دریافت مجوز حرفأ آرایشگرى و گرفتن جواز به کار آرایشگرى پرداخت که در آغاز راه، در خانه کار مى کرد و پس از مدتى مغازه اى براى او اجاره کردم.    چندى بعد نیز کار کسالت بار عینک سازى را رها کردم و از دوستم مجید میزان قابل توجهى کتاب خریدم و به حرفأ کتابفروشى روى آوردم.    چندى بعد در میان بهت و حیرت شجاع الدین که از فرط خشم به موجودى درنده تبدیل شده بود، برادرم بهرام نیز با دخترى نجیب از خانواده اى مسلمان وصلت کرد و این ازدواج باعث شد تا او هم مسلمان شود و همین مسئله سبب شد تا پدرم با مسلمانان بیشتر حشرونشر داشته باشد تا اینکه یک روز مرا به خلوت خویش دعوت کرد و ضمن مقدمه چینى گفت:    «فرهادجان بین خودمان بماند من هم مدت هاست مثل تو و برادرت به پوچ بودن بهائیت پى برده ام و بر اثر معاشرت با مسلمانان دریافته ام که آنها برخلاف تبلیغات وسیع تشکیلات، انسان هاى قابل اعتماد و شریفى هستند، چنانکه من الآن از همسر بهرام که مسلمان است، بسیار رضایت دارم، حالا از تو مى خواهم به من کمک کنى تا از این خانه عنکبوتى نجات یابم. »

,
لینک
چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

   مقاله   

اسرائیل و هند در مسیر تقویت  روابط راهبردی

 




  • اشاره :
    هندوستان سال گذشته یک ماهواره جاسوسی اسرائیل را به فضا پرتاب کرد. این موضوع از چند جهت قابل بررسی است و سوالات بنیادی ذیل را مطرح می سازد :
    .1 اساسا " روابط هندوستان و اسرائیل از چه بردار راهبردی برخوردار است
    .2 با توجه به حساسیت هایی که جمهوری اسلامی و نیز کشورهای اسلامی و عربی نسبت به این روابط دارند استدلال هندوستان در تقویت مناسبات نظامی و استراتژیک با اسرائیل چیست
    .3 آیا تحکیم مناسبات استراتژیک هندوستان و اسرائیل بیشتر در جهت نزدیک شدن آن کشور به آمریکا است

  • ,
    لینک
    چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

       خبر ویژه   

    صهیونیست آزارى این بار در آمریکاى لاتین!

     

    گسترش محبوبیت و نفوذ جمهورى اسلامى ایران در کشورهاى آمریکاى لاتین، رژیم صهیونیستى را به وحشت انداخته است. تزیپى لیونى وزیر خارجه اسرائیل در دیدار با وزیر خارجه السالوادور در تل آویو نسبت به حضور ایران در آمریکاى لاتین ابراز نگرانى کرد و گفت: آمریکاى لاتین در حال تبدیل شدن به سکوى تبلیغ ایدئولوژى اسلامى ایران است. به گزارش روزنامه هاآرتص، وى همچنین گفت: ما شاهد پدیده آزاردهنده و مزاحم نفوذ ایران در آمریکاى جنوبى هستیم و مى بینیم که این منطقه تبدیل به پایگاه مناسب انتشار ایدئولوژى سیاسى و اقتصادى ایران شده است. به نوشته هاآرتص «منابع دیپلماتیک اسرائیل مى گویند که اسرائیل نگران توسعه پیوندهاى ایران با بلوک ضد آمریکایى در آمریکاى لاتین متشکل از بولیوی، نیکاراگوئه و ونزوئلا مى باشد». کشورهاى بسیارى طى سالهاى اخیر در آمریکاى لاتین و جنوبى شاهد روى کار آمدن دولت هاى ضد آمریکایى و ضد صهیونیستى در انتخابات بوده اند.
    لینک
    پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

           

    جنایت، تحت حمایت سازمان ملل!

    پشت پرده تشکیلات     

     

    (خاطرات عضو سابق فرقه بهائیت) - 101

    نوشته : سعید سجادی

     اشاره: پیشتر خواندیم که ذبیح و کیومرث به فرهاد گفتند که فرزند مهتاب را قبل از تولد خواهند کشت. فرهاد با مهتاب سخن گفت و علت بازگشت او از اسلام را پرسید. او هم در جواب گفت که تحت فشار روانى این کار را کرده است! و حاضر نیست به خاطر اسلام قید پدر و مادرش را بزند. فرهاد داشت مهتاب را از توطئه محفل آگاه مى کرد که ناگهان ذبیح وارد اتاق شد و به فرهاد گفت که باید فوراً تصمیم بگیرد که مى خواهد به بهائیت بازگردد یا نه. ادامه ماجرا:   این را گفت و دوباره از در خارج شد. در این حال همسرم در گوشم نجوا کرد:    «مگر تو نمى خواستى به خارج بروی. خب بیا مسلمانى خود را پنهان کنیم. بعد هم برویم به خارج از کشور، آن وقت مى گوییم نتوانستیم علاقه خود را به اسلام فراموش کنیم. »   گفتم:    «خانم من! بچه شدی، مگر مى شود اینها را فریب داد. آنجا باید پشت سر هم در جلسات شرکت کنی. آن وقت تو جواب پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) را چه خواهى داد؟»   پاسخ همسرم گریه بود. او مى گریست و مى گفت:    «مگر جرم من چیست که باید از دیدن پدر و مادرم محروم شوم. »   گفت و شنود ما تا ساعت پنج صبح ادامه یافت، اما هر بار یکى از افراد خانواده اش وارد بحث مى شد و همه چیز را خراب مى کرد. تنها نتیجه این همه بحث و مجادله با این قوم نادان این بود که من تا ساعت هشت شب همان روز وقت داشتم تا تصمیم نهایى خود را اعلام کنم بعد هم درست مثل یک غریبه مرا از خانه شان بیرون کردند. یعنى اینکه ذبیح گفت:    «از الآن دیگر حق ندارى در این خانه با خواهرم در زیر یک سقف باشى پس تا فرصت هست برو و یک جایى براى خودت پیدا کن. »   و بعد در آپارتمان را برایم باز کرد و ادامه داد:    «یادت باشد فقط تا ساعت هشت امشب وقت داری. اگر هم مى خواهى بروى شکایت کنى که راه باز است و جاده دراز اما در این صورت اگر پشت گوشت را دیدی، همسر و فرزند آینده ات را هم خواهى دید، یعنى من نمى گذارم او زنده بماند؛ چون این بچه عامل نکبت است. » گفتم: «صد رحمت به قوم مغول. »   و از در خانه بیرون زدم. تنها راهى که به نظرم رسید، تماس با آقاى یاورى بود، همان کسى که به همسرم و من کمک کرده بود تا از مرداب بهائیت نجات پیدا کنیم. با هزار بدبختى یک کیوسک تلفن سکه اى راه دور پیدا کردم و با ایشان تماس گرفتم. بندأ خدا وقتى جریان را برایش گفتم، احساس کردم چیزى در درونش شکست؛ زیرا ایشان ایمان همسرم را مى ستود و از اینکه او پیشگام شده است، به من مى گفت به همسرت افتخار کن.    گفتم:    «حاج آقا! تو را به این ماه عزیز قسم مى دهم که یک راه علاجى براى این توطئه پیدا کنی. . . »   و آن مرد روحانى که نمى خواست حتى ذره اى از قانون تخطى کند، گفت:    «بهترین راه، مراجعه به دادگاه انقلاب است، شما مى روى شکایت مى کنى و آنها مسئول هستند پاسخگو باشند. ضمناً شماره تلفن محل اقامت همسرت را بده تا با او حرف بزنم. شاید بتوانم او را قانع کنم. »   پرسان پرسان خودم را به یکى از دادگاه هاى انقلاب رساندم و ضمن تنظیم شکوائیه مبنى بر ربودن همسرم و نقشه خروج غیرقانونى وى توسط تشکیلات بهائیت، خواستار تداوم زندگى ام شدم. در دادگاه انقلاب قرار شد در ساعت شش بعدازظهر چند مأمور در اختیار من قرار داده شود تا همسرم به دادگاه بیاید. بعد دوباره به آقاى یاورى زنگ زدم و با اشتیاق پرسیدم:    «بالأخره موفق شدید با او حرف بزنید. »   گفت:    «من فکر مى کردم این جماعت حداقل انسانیت را رعایت مى کنند، اما اجازه ندادند من حتى با همسر شما احوالپرسى کنم، چه رسد به بحث کردن. »   و بعد در ادامه گفت:    «پسرم همان مراجعه به دادگاه بهترین راه است. با من هم در تماس باش. »   پس از قطع مکالمه دوباره به دادگاه بازگشتم و با زبان روزه صبر کردم. عقربه هاى ساعت به کندى حرکت مى کرد و نگاه منتظر من روى ساعت دیوار سر سراى دادگاه ثابت مانده بود. بالأخره پس از طى مراحل ادارى در ساعت 019.3 دقیقه سه مأمور در اختیار من قرار گرفت. در حالى که من مى دانستم، بعد از ساعت هشت شب آنها همسرم را بجایى مى برند که دیگر نشانى از او در دسترس نداشته باشم به همین خاطر با عجله با آنها تماس گرفتم و گفتم:    «قرار ما ساعت هشت شب بود؛ چون ممکن است در ترافیک بمانم، خواهش مى کنم تا نیم ساعت صبر کنید تا من خدمتتان برسم. »   آنها هم به خیال آنکه من به زانو درآمده ام از پشت تلفن هى مى گفتند:    «جمال مبارک را شکر که بالأخره فهمیدى حق و حقیقت کجاست. »   با عجله همراه سه مأمور به طرف افسریه حرکت کردیم.    وقتى به در خانه پدر کیومرث رسیدیم، دیدم جماعت در حال خروج از خانه هستند در این حال یکى از مأموران به سمت آنها رفت و گفت:    «با عرض پوزش، از آقاى رحمتى و رفعتى شکایت شده و ما هم مأموریم آنها را جلب کنیم. »   در این حال ذبیح با اشاره به جمع خودشان فهماند که باید سر و صدا کنند تا به مدد ازدحام مردم، بتوانند همسرم را فرارى بدهند.    اما مأموران دادگاه انقلاب در نهایت احترام سروصداى آنها را به سکوت تبدیل کردند و نتیجه آن شد که همگى به داخل خانه برویم.    وقتى همگى در پذیرایى خانه جمع شدیم، ذبیح با کمال وقاحت گفت:    «همان طور که مى دانید ما بهایى هستیم. خواهر من که همسر آقاى جهاندیده هستند، براى مدت کوتاهى مسلمان شد، اما بلافاصله پشیمان شد و به جمع ما برگشت، اما آقاى جهاندیده همچنان مسلمان هستند. در نتیجه ما به عنوان خانواده همسر ایشان به این نتیجه رسیدیم که این ازدواج تداوم نخواهد داشت و با اختلاف همراه خواهد بود به همین خاطر خواهرم تصمیم به جدایى گرفته و از طرف ما هیچ زورى در کار نبوده است این را هم اضافه کنم که ما بهائیان تحت نظر مستقیم UN هستیم. »

    لینک
    پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٧ - صادق

           

    اینجا غزه است

    چشم ملک عبدالله و حسنى مبارک روشن!

     

     تعطیلى نیروگاه هاى برق، نبود دارو، سوخت ، آردو آلودگی  آب هاى آشامیدنى غزه را در آستانه یک فاجعه انسانى قرار داده است. این در حالى است که برخى از سران عرب براى سازش با رژیم صهیونیستى چراغ سبز نشان داده اند. به گزارش خبرگزارى ها، از پنج ماه پیش تاکنون تنها 10 تا 15درصد از مواد مورد نیاز ساکنان نوار غزه از طریق معابر و گذرگاه ها وارد این منطقه شده و این در حالى است که از 20روز پیش نیز حتى این مقدار هم اجازه ورود به نوار غزه را پیدا نکرده است. وزارت بهداشت فلسطین در این رابطه اعلام کرد: زندگى صدها بیمار فلسطینى ساکن نوار غزه به ویژه 180کودک بیمار در بخش هاى مراقبت ویژه به خطر افتاده است و بر اثر از کارافتادن دستگاه هاى تنفس، مرگ، آنها را تهدید مى کند. علاوه بر این 60درصد آمبولانس ها نیز فعالیت خود را متوقف کرده اند. محاصره غزه همچنین زندگى افراد سالم در این منطقه را نیز تهدید مى کند چرا که بنابر اعلام رئیس سازمان آب غزه بر اثر قطع برق دستگاه هاى تصفیه آب از کار افتاده اند و انتظار مى رود مناطق مختلف غزه مملو از آب فاضلاب ها و آب هاى آلوده شوند. 50 واحد نانوایى نیز به دلیل نرسیدن سوخت و آرد گندم تعطیل شده اند و مردم گرسنه مى خوابند. کمیته مردمى مبارزه با محاصره نوار غزه در گزارشى اعلام کرده است: خسارت هاى مستقیم ناشى از محاصره غزه که از دو سال پیش آغاز شده بالغ بر 850 میلیون دلار است. بر اثر محاصره همچنین، 140هزار نفر کار خود را از دست داده اند. در این مدت میانگین بیکارى نیز به 65درصد رسیده است. 60درصد از کودکان غزه از سوءتغذیه و کم خونى رنج مى برند و بیش از یک سوم قربانیان ناشى از محاصره را تشکیل مى دهند. این اقدامات بیش از پیش ماهیت ضد بشرى رژیم صهیونیستى را فاش مى کند و بیانگر آن است که این رژیم درصدد نابودى قضیه فلسطین به هر طریق ممکن است چرا که این رژیم به این امر اکتفا نکرده و از ورود رسانه هاى خارجى و خبرنگاران به نوار غزه براى آگاه سازى افکار عمومى از فاجعه انسانى در حال وقوع در این منطقه ممانعت به عمل آورده است. بدتر از همه اینکه تمامى اقدامات ضد بشرى اسرائیل در مقابل دیدگان نهادهاى بین المللى و کشورهاى عربى و اسلامى صورت مى گیرند و سازمان هاى بین المللى هر ازچندگاهى با صدور بیانیه هایى در محکوم کردن این اقدامات از مسئولیت هاى خویش در قبال مردم محروم فلسطین شانه خالى مى کنند. به گفته ناظران سیاسى منطقه بخشى از وضعیت اسفبار غزه محصول سازش سران مرتجع غرب و در راس آن مصر و عربستان با رژیم صهیونیستى است. در شرایطى که ملک عبدالله پادشاه عربستان در کنفرانس ادیان در نیویورک در کنار ایهود اولمرت نخست وزیر، تزیپى لیونى وزیر خارجه رژیم صهیونیستى مى نشیند به این معنى است که سران عرب چشم خود را بر روى آنچه که در غزه مى گذرد بسته اند. حسنى مبارک رئیس جمهور مصر هم با باز نکردن گذرگاه رفح براى ارسال مواد اولیه براى ساکنان غزه در جنایت نظامیان صهیونیستى سهیم است. در همین رابطه مدیر اجرایى آژانس امدادرسانى وابسته به سازمان ملل متحد بار دیگر از رژیم صهیونیستى خواست تا گذرگاه هاى مرزى نوار غزه را باز کند.وى تاکید کرد که مردم نوار غزه به شعارهاى توخالى نیاز ندارند بلکه نیازمند حمایت هاى جدى و عملى و واقعى هستند. کمیته فلسطینى رویارویى با تحریم نیز اعلام کرد که اکثر شهروندان غزه از 19ماه گذشته در بدترین شرایط ممکن به سر مى برند. این در حالى است که ساکنان نوار غزه خواستار تلاش کشورهاى عربى و بین المللى براى شکستن تحریم نوار غزه هستند. «محمد نجار» یک دانشجوى فلسطینى در این باره گفت، سکوت اعراب و کشورهاى جهان دلیل بر ناتوانى آنها در رویارویى با اسرائیل است. «ام یاسر» زن فلسطینى نیز گفت کشورهاى عربى و سازمان ملل مسئول فجایع نوار غزه هستند. از سوى دیگر، نمایندگان جنبش حماس در پارلمان فلسطین سکوت مرگبار سران کشورهاى عربى در قبال محاصره نوار غزه و رنج و محنت هاى مردم این سرزمین را به شدت محکوم کردند. این نمایندگان ضمن تاکید بر لزوم  حمایت کشورهاى عربى از تلاش هاى مصر در راستاى بازگشایى گذرگاه مرزى رفح، حمایت مالى و معنوى از مصر در مقابله با تهدیدات آمریکا مبنى بر قطع کمک هاى مالى اش به این کشور را خواستار شدند. این نمایندگان همچنین تاکید کردند که اقدامات سرکوبگرانه رژیم صهیونیستى علیه ملت فلسطین که در طول تاریخ بى سابقه بوده است لکه ننگى بر پیشانى رژیم هاى غربى مدعى حقوق بشر به شمار مى رود و هرگز تاریخ این رفتارهاى غیرانسانى را فراموش نخواهد کرد. «اسماعیل هنیه» نخست وزیر منتخب مردم فلسطین نیز رئیس تشکیلات خودگردان را مسئول اوضاع جارى در این کشور و محاصره غزه خواند. وى افزود، محمود عباس را به خاطر مسائلى که در محاصره نوار غزه مى گذرد نمى بخشم. وزیر خارجه سوریه نیز خواستار سرعت عمل سازمان ملل متحد و شوراى امنیت براى توقف فورى محاصره نوار غزه شد. همچنین نبیه برى رئیس مجلس لبنان اتحادیه پارلمان عربى را به تحرک بین المللی، اسلامى قاره اى و منطقه اى به منظور اعمال فشار بر دولت ها براى از بین بردن محاصره باریکه غزه فرا خواند. وى افزود، رژیم صهیونیستى به تجاوزهاى خود علیه ملت فلسطین از طریق محاصره و حمله ادامه مى دهد و اوضاع غزه به حد فاجعه انسانى رسیده است. شوراى همکارى خلیج فارس نیز در پایان مذاکرات خود اعلام کردند که رئیس جمهور جدید آمریکا باید براى تشکیل کشور مستقل فلسطین پایبند باشد. این در حالى است که روز گذشته نیز دانشجویان دانشگاه هاى مصر با برپایى تظاهرات اعتراض آمیز به ادامه محاصره نوار غزه توسط نیروهاى صهیونیستی، از دولت قاهره خواستند با گشودن گذرگاه مرزى رفح، امکان ارسال و انتقال کمک ها براى مردم غزه را فراهم کند. سایر رویدادها ¤ وزیران خارجه اتحادیه عرب روز گذشته در نشست خود لغو محاصره نوار غزه و گفت وگوهاى داخلى فلسطین را مورد بحث و بررسى قراردادند. ¤ فرانسه و اتحادیه اروپا در پیامى به پادشاه مراکش توقف کامل شهرک سازى هاى اسرائیل را خواستار شدند. ¤ ایهود اولمرت بار دیگر تاکید کرد به مذاکرات با عباس ادامه مى دهم. ¤ بیش از 95درصد از شرکت کنندگان در یک نظرسنجى معتقدند که حکومت هاى عربى در محاصره غزه دست دارند.
    لینک
    پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٧ - صادق